→ همهٔ مقاله‌هاراهنما

چقدر روی یک بازار بگذاریم؟

· 7 دقیقه مطالعه

اندازهٔ موقعیت از انتخاب بازار مهم‌تر است. بیشتر حساب‌ها همین‌جا برده یا باخته می‌شوند — و حسابش از چیزی که فکر می‌کنید ساده‌تر است.

انتخاب بازار بخش جذاب ماجراست. تعیین اینکه چقدر رویش بگذارید، بخشی است که تعیین می‌کند شش ماه دیگر هنوز فعال هستید یا نه.

با قاعده‌ای شروع کنیم که استثنا ندارد: فقط پولی بگذارید که از دست رفتن کاملش زندگی‌تان را تکان ندهد. یک سهم می‌تواند صفر شود و برخلاف سهام بورس، این اتفاق در تاریخی از پیش معلوم می‌افتد. نه بازگشتی هست، نه صبر کردنی، نه ارزش باقی‌مانده‌ای. این هشدار دربارهٔ یک حالت نادر نیست؛ نتیجهٔ عادی و مورد انتظار برای حدود نیمی از هر چیزی است که می‌خرید.

قیمت به شما می‌گوید چند بار اشتباه خواهید کرد

قیمت یک احتمال است، و احتمال یعنی وعده‌ای دربارهٔ تعداد دفعاتی که باید انتظار باخت داشته باشید.

روی ۵۰ سنت بخرید، انتظار داشته باشید تقریباً نیمی از دفعات اشتباه دربیایید. روی ۵ سنت بخرید، انتظار داشته باشید نوزده بار از بیست بار اشتباه دربیایید؛ معنای ۵ سنت همین است. هر دو می‌توانند معاملهٔ خوبی باشند. اما مجموعه‌ای از موقعیت‌های ۵ سنتی، حتی وقتی تک‌تکشان درست قیمت‌گذاری شده باشند، رشته‌ای طولانی از باخت به شما نشان می‌دهد — و بیشتر آدم‌ها پیش از آنکه حساب‌وکتاب فرصت کند کار کند، بی‌خیال می‌شوند.

پس اندازه را بر اساس طولانی‌ترین رشتهٔ باخت انتخاب کنید، نه بر اساس سود. اگر ده باخت پشت‌سرهم باعث می‌شود وسط راه قواعدتان را عوض کنید یا کلاً کنار بکشید، اندازهٔ موقعیت‌تان همین حالا بزرگ است، هرقدر هم که خود موقعیت خوب باشد.

چرا گزینهٔ محتمل امن حس می‌شود و گزینهٔ بعید ارزان

الگویی شناخته‌شده در بازارهای پیش‌بینی هست به نام سوگیری محتمل–بعید (favourite–longshot bias): نتایجی که قیمت خیلی پایینی دارند معمولاً نسبت به دفعات وقوعشان گران‌اند، و نتایج خیلی محتمل کمی ارزان.

دلیلش روان‌شناختی است نه ریاضی. سهم ۳ سنتی تقریباً هیچ هزینه‌ای ندارد و سی‌وسه برابر می‌شود؛ حس بلیت بخت‌آزمایی می‌دهد و بلیت بخت‌آزمایی بیش از آنچه شایستهٔ احتمالش است پول جذب می‌کند. در مقابل، سهم ۸۸ سنتی راهی گران به نظر می‌رسد برای به‌دست‌آوردن دوازده سنت، پس پول کمتری سمتش می‌رود.

هر دو حس گمراه‌کننده‌اند. سهم ۸۸ سنتی از هر هشت بار یک بار می‌بازد و آن یک بار خیلی بیشتر از تصورتان درد دارد. سهم ۳ سنتی به دلار ارزان است و به احتمال، گران.

یک عادت ساده برای تعیین اندازه

مبلغی را مشخص کنید که حاضرید در یک دورهٔ معین — یک ماه، یک فصل — کاملاً از دستش بدهید. آن را طوری تقسیم کنید که هیچ موقعیتی بیش از کسر کوچکی از آن نباشد، و آن کسر را ثابت نگه دارید؛ حتی وقتی مطمئنید. اطمینان اطلاعات نیست، یک حال‌وهواست، و درست پیش از گران‌ترین معامله‌ها به اوج می‌رسد.

دو تعدیل هم بد نیست: وقتی اسپرد پهن است کوچک‌تر بخرید، چون هم برای ورود پول می‌دهید هم برای خروج. و وقتی شرایط تسویه جای تفسیر باز می‌گذارد کوچک‌تر بخرید، چون آن ریسک را با تحلیل نمی‌شود کم کرد.

بعد بگذارید نتیجه‌ها روی ده‌ها موقعیت جمع شوند و تازه بعد قضاوت کنید. کمتر از آن فقط نویز می‌خوانید: یک روش خوب به‌راحتی می‌تواند در پنج معامله افتضاح به نظر برسد و یک روش بد، درخشان. تعداد نمونه، خودش بخشی از استراتژی است.